<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شعر گذاری در شعر</title>
<link>http://sepidemakus.blogfa.com/</link>
<description>شعر و نقد برترین های دهه ی هشتاد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 04 Sep 2009 15:58:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://sepidemakus.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;هفتمین کتاب:  روز ها و نامه ها            فرشته ساری          چشمه         ۱۳۸۱&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;لزومن نقد کشف نیست بلکه می تواند ابداع نیز باشد. یعنی وقتی منتقد به سراغ متن می رود صرفن نباید به دنبال این باشد که ویژگی های متن را بیابد و پیرامون خوب یا بد بودن آن ها صحبت کند. بلکه نقد می تواند پی ابداع مولفه ها و عناصری در متن بر آید که بعضن خواست مولف در اجرای آن ها هم نبوده. یعنی آنچه را در متن می آفریند که مولف در پی آفریدن آن نبوده. باز این ظن به وجود می آید که منتقد باز آن ویژگی را در درون متن یافته و باز کشف است نه ابداع . در حقیقت باید اینگونه بگویم که منتقد به زعم خود متن را پی می گیرد و باعث آن ابداع می شود نه آنچه در حالت طبیعی متن وجود دارد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;مثلن وقتی ادموند ویلسن از نوع ادبی جدیدی به نام &quot; گروه اجتماعی&quot; در رمان های دیکنز یاد می کند. در حقیقت نه آن را در رمان های دیکنز کشف کرده بلکه آن را در رمان های دیکنز ابداع کرده است. بله ممکن است دیکنز به ویژگی های اجتماعی و طبقاتی و مسایلی از این قبیل توجه داشته اما آنچه که ویلسن آز آن حرف می زند منظور حقیقی دیکنز نیست. حال این هم دلیلی برای آنکه مرحوم چخوف ما را به خرمگس های لاشه خوار بودن تشبیه نکند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;این مقدمه ایی بود که به مجموعه شعر روزها و نامه ها از &quot; خانم فرشته ساری&quot;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;برسیم. یعنی من در وهله ی نخست دست به ابداعاتی  در شعرهای ایشان زده ام که به این شرح است:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;-  روایت های بطنی:  در شب کلاه خاطره/ کبوتری پنهان می شود سپید/ با شاخه ی زیتونی به منقار/ مبادا به تردستی/شال سرخی درآید از آن/ با قلوه سنگ و تیر کمان؟ [ص65]&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;ساری در این شعر به دنبال اجرای که به گمان من حمایت از مردم ستمدیده ی مثلن فلسطینی است که آن را با کلاه شعبده باز ها ادغام کرده. ولی آنچه را که من از آن به عنوان روایت های بطنی نام می برم. بدین گونه است. 1- روایت پرنده ایی که به منقار شاخه ی زیتونی دارد- پرنده ی صلح- 2- مراسمات شعبده بازی 3- مبارزات مردم فلسطین 4- دعوت خواننده به حمایت از مردم ستمدیده  5- انزجار از ستمگران. همه ی این روایت ها در این شعر کوتاه گنجانده شده ، به تعبیر صحیح تر روایت هایی در بطن یکدیگر.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;- سفرنامه نویسی: تمام شعر هایی که در قسمت ونیز قرار دارند. ساری آنچه را دیده توصیف می کند با حالتی شعر گونه ولی به زعم من او سفرنامه نویسی کرده است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;و...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;من باید در نگرش انتقادیم به دنبال چه باشم؟ این مسئله ایست که من روزهای بسیاری هست که به آن فکر کرده ام.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;اینجا گزارشی از مجموعه ارایه می دهم. مجموعه ی روزها و نامه ها سرشار از تصویرهای شاعرانه ایی است که پیش از این در نقدهایم به آن اشاره کرده ام. و یک احساس خوب که شمه ایی زنانه بر آن حاکم است. در شعر های صفحه ی 20-22-25-50... مشهود است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;ساری بعضن در پی ادغام گزاره های سنتی با یک وضعیت مدرن است. که نهایتن شعر توانای شماره ی 30 این مجموعه سروده می شود. ترکیب سازی بدیع در کنار ترکیبهای سطحی، مضمون های کلی کلیشه شده[ص73] ، تاثیر پذیری هایی از شاملوو...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;ادامه را بخوانید. شرحی بر کتاب روزها و نامه ها: از کار های کوتاه ساری نمی شود گذشت . اصولن ساری شاعر کوتاه سرایی نیست و به جز تعداد اندکی باقی کار های شایسته ایی نیستند. ساری فردی نیست که بتواند تمام سخن و منظورش را در سه چهار سطر بیاورد. پس کار ناقص به وجود می آید. برای اینکه قضیه را باز کنم. این در مورد مجموعه ی قمری غمخوار در شامگاه خزانی سید علی صالحی نیز صدق می کند که رجوع شود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;از شما چه پنهان ساری در قسمت شعرهای مربوط به ونیز چه بد شاعری است. کوششی برای آفریدن ونیز؛ شعر او را از مناطق شمالی ترکستان وارد کشورهای آفت زده کرده است . نمونه هایی از این گزارشات سفر بسیار است. بخوانید نمونه ایی از ساری و پس از آن نظری بیافکنید بر سطرهای شمس لنگرودی و محمد حقوقی:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;-         فرشته ساری:  دریا / هنگام گذر از ونیز / ماتش برده/ دویده تا برسد به خود/ دنباله ی آنجا مانده اما/ در کانال بزرگ/ شاخه شاخه شده/ از روی کنجکاوی/ سرک کشیده/ به هر سوی و بی سوی/ بی موج بی تپش/بی نشانی از دریای سرکش/موی رگ های تنگه/ دویده اند در کوچه دهلیزهای تو در تو/پیچیده اند ا التماس/لابه لای پاهای عمارت/تنگه ی دل تنگ/تن سپرده به حرکت آرام و کند قایق ها/و چشم دوخته/به پل های کوچک و بزرگ/ که بر فراز نگاه ماتش/دست به دست می دهند/زندگی های پنهانو عمارت های آشکار را / از دو سوی آبراهه ها/ از نردبام پله ها/هرمس/ خدای زیبا روی راه ها و دریاها/به خشم آمده از ای میل ها / با کیسه ایی خالی از پیام ها/ کز می کند روی سکوها [ص93]&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;-         شمس لنگرودی: هر آنچه بکاری درو خواهی کرد/ جز باد/ که توفان به بار می آورد/ و ما مسافر تازه ی این کویریم/ توفانی درو می کنیم که نکاشته بودیم./ بدگمان باش/ به ماسه ها و برق دانه های نمک بد گمان باش/قبله گاه دوالپاست این کویر/پریانی پنهان/که طعم شان نمک است و آتش/وگل سینه شان/بوته خار است./تا صبح نیامده/ از بستر مجنب/ونگاه مکن/که افسونتت می کند ماه/این درخشش شیرین/مه پیش از بارندگی نیست/گردباد کور است/که غبارش را جمع می کند/و آسوده تر آن که در آرزوی باران نباشی/حاصل شوره زار/جز/باتلاق نمک نیست/هر آنچه بکاری درو خواهی کرد/جز توفان/که به دست باد است. [باغبان جهنم / ص44]&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;-         محمد حقوقی: رو بر ساحل های سبز/پای در رکاب آب/برزین های سپید روان/کشتی گشتی شاعر/دریای پریا/پریای دریام/خواهران دیروزآب شیرین/وخاکدیرین با یاد رفته یتو/آب سمرقند/خاک بخارام/در آسمان آبی باژگون/که هنوزموج دامن مخملی ش/از دایره ی ترکمن تا انزلی است/ونیمسازآستارا تا باکو/خزربالا بلند/خزربلندبالام [شعرهای دریایی / ص102]&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;البته منظور نوشتار این نیست که ما از این قبیل شعر ها نباید داشته باشیم. بلکه منظور آن است که در سرایش اینگونه شعرها نباید تعمدی در کار باشد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;بگذریم از اینکه متن پراکنده شده، بهتر! قصد من هم مرتب نوشتن نیست.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;همیشه پشت میزم/همین اتفاق می افتد/خیره می شوم/به طرح خیالی پرده ی کتان/ که بر زمینه ی آن/اریب می بارد باران/بر تکدرخت سنجد/که تازه شکوفه داده/عطر آن/پر از اغوا می کند/خالی اتاق را/بلند می شوم از پشت میزم/وپرده ی کتان ساده را جمع می کنم/وپنجره را باز/گلدان شمعدانی/خشک است/چتر رهگذران بسته/هوا آلوده/با این که تک درخت سنجد/تا همین جای شعر/سنجد زاری شده  [ص25]&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;فرشته ساری شاعر اینگونه شعرهاست بدون اینکه اندیشه ی ویژه ایی را در شعر بگنجاند. آنچه را حس کرده و در نا خودآگاهش ذخیره شده هنگام سرایش بروز می دهد. او اینجاست که موفق هست.لزومن شعر نباید در حال ایفای یک منظور یا پیام رسان باشد.این را نیز از هایدگر آورده باشم که می گوید: غایت آثار هنری التذاذ است. حال مضمون، زبان، مولفه ها و همه ی عوامل شعر در همین التذاذ خلاصه می شوند. نه اینکه هر کدام بنای جدایی نهاده و قد بکشند ما از شعر تعلیمی در ادبیات کلاسیک صحبت می کنیم. از شعرعاشقانه ،رزمی و... دیگر وقت آن رسیده که در جامعه ی مدرن/پست مدرن [بلا نسبت!] این تقسیم بندی های احمقانه را برای شعر های امروزین بگذاریم کنار وبا این دید سراغ شعر برویم که شعر پیوند یافته و گسترش دهنده است. با این معنی که حتا در عاشقانه ترین ها فرد معشوق یکی از افراد جامعه است و آنجا که در عشق کارشکنی می کند. ببینیم چه مشکلی دارد... البته سوتفاهم نشود واین پرسش به وجود بیاید، که آیا ما دیگر مثلن با شعر عاشقانه روبه رو نخواهیم بود. چرا ولی این عاشقانه ها دیگر از جنس عاشقانه های چرا جام مرا بشکست لیلی نیست از جنس عاشقانه های:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;با لولاهایم بخواب در/ خون با من بمان/همیشه جرمی از تنگی هوا با ماست/چکمه ایی که تا زیر ران من آمد/مردی که مثل چرم خام بغل می کنم/کمک کن عاشقت بشوم/در هکتار و درد/شبی که پشت کمربند بسته ام امشب/و زندگی که یک جریب خالی بود/درخت ها، از تیمارستان مادرم به زمین آمدند/و لابه لای پدر را من نوشته ام طاها/این ابرها برای حقیقت کم اند/من،مرد محترمی نیستم/اما کمک کن عاشقت بشوم با بیمارستانو تنم/برای یک کمپوت و چند ملاقات/ چند زیر زمین/چند استکان هوا که پنجره را کشته است.   [این روزهایم گلوست- پگاه احمدی /ص 35]&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;- عارفانه با ساری:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;آنچه در این مجموعه برایم جالب است. شعرهایی با مضمون های عارفانه و آیینی  است. شعر هایی که پی توضیح هستی بر می آیند. انسان را شرح می دهند و آنچه باید کرد و آنچه بوده و آنچه خواهد شد. این نمونه را بخوانید و توضیحات بیشتر من: بعد شمعی را روشن کردم/به نیتی که نداشتم/شعله تاب نیاورد/بردباری بی روزن مرا/و من فقط شمعی را دیدم/که بی سبب روشن/و سپس خاموش شد  [ص 78]&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;جالب است بدانید این وضعیت اغلب در قسمتی از کتاب که با نام&quot; رنگ های کوتاه و سپیدی ها&quot; مطرح شده است. وجود دارد همان کارهای کوتاهی که گفتم ناقص به نظر می آیند. بی شک ساری در پی دیدن متفاوت جهان است. اول که به عنوان یک زن دیگر و بعد به عنوان یک شاعر .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;او شعر را در خدمت توصیف درآورده و شاعری رو به انتزاع است از این رو بیشتر متمایل به مسایلی که جنبه ی جادویی و حالتی اسطوره ایی و وهمی دارند . ص 11-ص13-ص37-ص39-ص51ص53  و...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;بی که خواسته باشد این اتفاق برایش بیافتد افتاده و آن کشتن روحیه ی زنانه خود د ر بسیاری از شعر هاست . شما دقت کنید آنجا که روحیه ی زنانه بر شعر حاکم است. شعر هایی دلنشین تر و زیباتر آفریده و آنجا که آن را کشته اینگونه نیست.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;البته منظور من این نیست که ما ادبیات را تفکیک جنسیتی کنیم. به هیچ وجه بلکه منظورم تلاشی برای احیای آن چه در ماست. آنچه هستیم و آنچه که داریم. پتانسیل های مقروضی به ضرر ما هستند. همچنان که اندیشه های و سطرهای مقروضی.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;-         شعر های زیبا با روحیه ی زنانه: ص20-ص22-ص25-ص32-ص35 و..&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;-         شعر هایی که روحی مردانه بر آن ها حاکم است:  ص30- ص38- ص60- ص61- ص69 و...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;آنچه به یاری ساری  می آید. حس ناب او ، تصویر های زیبایش  و توصیفات اوست. بی شک سویه های اجتماعی هم پسند من هست که بگذریم. و آنچه که به او آسیب می رساند جدال با هستی. گریز از حس زنانه، گزارش بازدیدها و...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;و فراموش نکنیم تمام این حرف و حدیث های من در مورد کتابی بود که آن را به عنوان یک مجموعه ی برتر انتخاب کرده بودم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Sep 2009 15:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sepidemakus&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>sepidemakus</dc:creator>
<guid>http://sepidemakus.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sepidemakus.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;من روح نا آرامی دارم &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;و همیشه دوست داشته ام چیز های تازه ایی را تجربه کنم .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;و لابد این: &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;این کارتقدیم می شود به آن بانو که بخواند می داند و دیگران چه نیاز که بدانند یا ندانند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;-بگذریم با هم &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بگذریم از کنار ماشینی که سرخ است &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;که باران هم اصلن نباریده بر آن &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;- بگذریم از این خیابان شلوغ که چه شود&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;ببین&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;چه از دور می پایند آن زن ها ما را &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;نکند سراسیمه بگیرمشان در آغوش &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;چه گناه سرد دزدانه ایست در ذهنم &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;نگاه نیمه بازت را اگر ببخشی به من&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;چه بخواهم از ماشین سرخ بگذرم&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;و بپرم روی زن هایی که &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;چه نا مهربان دور می شوند از من &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;نخواه &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بگذرم از این خیابان که چه بد &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;یا کناری بایستم وُ زل بزنم &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;به سفیدی وسط خیابان &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;که چه خسته ام امروز &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;که چه تنها بوده ام امروز &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;آبی بده مرا از آن بطری در دستت &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;چه لب های تشنه ایی دارم برای بطری آبت &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;و آخر تنم &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بَه که چه قدم های تندی که نمی روند سمت هیچ سمتی &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بیا برویم &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;که چقدر بی سمت بودن خوب است این روزها &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;گذر از ماشین سرخ به چه درد می خورد &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;که آن طرف تر هم چند ماشین سیاه ایستاده است &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;نخواه این همه گذر از من&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;که بی گرمی دست هایت چه بر می آید از من&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بگذر از اینکه بگذریم از این ماشین ها &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بگذر از اینکه نا مهربان باشی با ما &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 11 May 2009 05:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sepidemakus&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>sepidemakus</dc:creator>
<guid>http://sepidemakus.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من به قتل رسیده ام </title>
<link>http://sepidemakus.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;5&quot; style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;دوستان از این که مدت ها هست کامنت ها را پاسخ نمی دهم و تا مدتی دیگر هم همینگونه است پوزش می طلبم. امید دارم در یک فرصت مناسب پاسخگو باشم.&lt;/font&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt; &lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;من به قتل
رسیده ام &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;شبی که ماه
تا نورافکن کشتی پایین آمده بود &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;من آنجا بودم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;و به ماهی
ها گفتم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;که ساعت از
هشت گذشته است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;که ما چطور
فردا با تورهایمان آن ها را گیر می اندازیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;شب برای ماهی
ها و من سرد بود &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;و آتش کبریت
مرگ را از یاد ماهی ها می برد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;می آمدند
کنار انگشت من &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;و نور کشتی
تا زیر پولک هاشان رفته بود &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;و قبل تر از
آن اتفاق تازه ای در جهان نیافتاده بود &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;که به ان
بخندم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;و بلند شدم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;همیشه می
ترسم از سنگی که می افتد در آب &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;که پتوی
پلنگی روی اتاق نگهبانی اسکله&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;وحشتناک تر
شده بود &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;کشتی هنوز
برایم ادامه داشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;که مردی رفیق&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;گلوله هایش
را به پیشانیم چکاند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;من می رفتم
برای ماهی ها &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;تکه های نان
بیاورم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 31 Mar 2009 07:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sepidemakus&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>sepidemakus</dc:creator>
<guid>http://sepidemakus.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> ششمین کتاب: بوی اندام سیب     رضا چایچی        ثالث                   1383</title>
<link>http://sepidemakus.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ششمین کتاب:  بوی اندام سیب      رضا چایچی    ثالث           ۱۳۸۳&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بحث از آنجایی شروع می شود که اینجاست. شعر دغدغه های تازه اش را نیز کهنه کرده است. ولی متاسفانه هنوز- شعر دغدغه های تازه دار – در جامعه بعضن معرفی هم نشده و استقبالی آن چنان که مورد پسند باشد اتفاق نیافتاده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;روایت، اصل شعر عینیت گراست. هرچند چایچی به افق های تازه ای فکر می کند و عینیت و انتزاع را به اغتشاش کشانده است و لابد بی ادغام این دو کار پیش نمی رود. این را از گزاره های منفرد بخوانید: « گرایش به اشیا و عناصر و تمرکز بر جزئیات و فاصله گیری از مفاهیم کلی از ویژگی های عینیت گرایی در حوزه های شعر جوان است. رویکرد به این خصوصیت از یک سو معطوف به رفتار با اشیا و عناصر در شعر نسل های پیش است و از سوی دیگر متوجه وجوه جذاب شعر شاعرانی همچون امیلی دیکنسون ، ویلیام کارلوس ویلیامز، ژاک پره ور، و تا حدی واسکوپوپاست که از راه ترجمه در دسترس شاعران جوان قرار گرفته است. برخی از این شاعران البته از شعرهای ضیا موحد و پیشنهادهای هوشنگ گلشیری نیز درس های آموزنده گرفته اند.»  [ علی باباچاهی - گزاره های منفرد – جلد 2-2  ص989]&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;البته این ها کاملا هم درست نیست. علاوه بر مولفه ها ، شاعران جوان بعضن گوشه چشمی به این و آن هم داشته باشند ولی در کل ذوق و حضور خلاقه شان را نمی شود رد کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و پس ازگذشت از چند سطر می نویسد: « گلشیری اما بر این نوع شعر که برخی سرایندگان آن از دوستان نزدیک و یا از دانش آموختگان کلاس او به شمار می روند تاکید بیشتری می کند و گرچه مثل منوچهر آتشی – که بر شعر تنی چند از شاعران بی کس و کار شهرستانی نام شعر ناب می نهند- نام خاصی برای آن در نظر نمی گیرد اما از فحوای کلام او پیداست که جزیی نگاری و عینیت گرایی این تعداد از شاعران برای او جالب است. گلشیری اما گاه از تبیین کار و تعریف حد و مرز این شعر هنوز نارس فراتر می رود و با شور و شوق زایدالوصفی- به اغراق و نه مصنوع- در حاشیه ی شعر برخی از این جوانان می نویسد: ما... باید از ذهن و زبان جوانان مدد بجوییم که گاه به چند سطر آن می کنند که صاحب آن تخیل افسار گسیخته به سالیان نکرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و سپس این شعر کوتاه و زیبا را از رضا چایچی نقل می کند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اگر خوابم ببرد/ سپیده می آید و می رود/ آنگاه جیب هایم تهی می ماند/ و فردا/ در طول همه ی آن راه پر فراز و نشیب/ گرسنگی از رفتن/ بازم می دارد  [ همان – ص991]&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;من مجموعه ی &quot;بوی اندام سیب&quot; را یک مجموعه ی عینیت گرا به طور کامل نمی بینم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;حال برای اینکه مبحث روایط را بسط دهیم به این نکته توجه کنید.- من با نگاهی دیگر روایت را روایت می کنم-&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پیتروبروکس می گوید:« زندگی ما به طرز پایان ناپذیری با روایت در هم تنیده است... ما غرق در روایتیم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ما در مجموعه ی بوی اندام سیب با سه گونه روایت روبه روییم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;الف- روایت وابسته    ب- روایت منفرد     ج- روایت غیر روایی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;الف) روایت وابسته:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بی شک مسایل و دغدغه های اجتماعی همینطورکه بر دیگر افراد جامعه تاثیر می گذارد بر شاعر نیز تاثیر گذاراست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;هنگامی که پوشکین اشعار انقلابی اش را می سرود یا هوگو جامعه اش را آن گونه بیان می کند. در تمام این ها یک وابستگی در روایت هنرمند وجود دارد و هنرمند به طور جدا به بیان آن ها نمی پردازد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;این در وهله ی اول، اما دوم – گاهی این تاثیر پذیری و وابستگی نه بر اثر یک وضعیت اجتماعی است بلکه بر اثر تاثیر پذیری از رویکرد و خط روایی – اندیشه ای یک فرد اتفاق می افتد- شما به این سطرها دقت کنید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;-         دیگر زمین خاربوته ای نمی رویاند / بزرها در تاریکی جیبم ماند/ از پلکان چوبی کهنه پایین آمدم/ غروب خود را از نرده های مهتابی آویخت/ شب بر تخت می نشست/ با ستاره های بی شمار شانه ها و سینه اش/ خنده های چنش آور ابلیس بود یا زوزه های باد؟/ از محله های ویران گذشتم / از کناررقص سایه های جذام .   ص7&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;خوب این و ادامه اش به نظر می آید تحت تاثیر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد فروغ فرخزاد نوشته شده است.  وهمینطور شعر های &quot; دالان ها و اتاق ها&quot; ، &quot; دو شعر به یاد هوشنگ گلشیری&quot; و موارد دیگررا نیز ببینیید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و این هم نمونه هایی از دیگر شاعران:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;-         کا کا سیاه گفت:/ دارم برای سفید پوست ها انگور سیاه می چینم/ سفید پوست ها باید سرشان گرم باشد/ ما برای فصل بعد لوبیا می کاریم/ آقا بزرگ گفت/ من شیره ی انگور را با لوبیا دوست دارم... [ رضا طاهری- داستان مرگ سیزدهم]&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;-         درست /هفت مهر بود/ آتشم زدی و رفتی/ - مورخان/ روز ایمنی و آتشنشانیش اعلام کردند            [سعید نصار یوسفی – من المثنای منم]&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;-         لیلی/ نام دیگر آزادی است      [ محمد شهیدی – برکه ی کاغذی]&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;-         این گ../ گا.../ گاری/ یک ژان والژان کم دارد  [ پژمان قانون- من پای لرز هیچ خربزه ای امضا نمی کنم]&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پس روایت وابسته بر دو گونه است: روایت بر اثرحوادث پیرامون و روایت در تقابل و موازات با روایتی دیگر.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و همین برخوردها و برداشت ها از کل متن است که رفتار های بینامتنی را به وجود می آورد.  من در روایت منفرد برخی از نظریات بارت ، باختین و کریستوا را تعمیم می دهم. حال بخوانید این را.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ب) روایت منفرد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;- از مقابل آینه دور شد/ که تکه های شکسته اش هنوز می ریخت بر زمین/ به سمت آشپزخانه رفت/ باند را برداشت/ دور دست خونی اش پیچید... ص43&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;- خم می شود در مهتابی/ تا لباس صورتی اش را بردارد از سبد/ و پهنش کند بر بند رختت/ خدایا/ مهتابی روبه رو را از من نگیر/ رنگ صورتی و / خطوط سپید خم شده را.  ص13 و شعر &quot;گفتگو&quot; و موارد دیگر.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;این سطرها را از زبان باختین بشنوید:&quot; کلام یک چیز مادی نیست، بل که امری همواره در حال تحرک بوده، و رسانه ی همواره متغیرتعامل مکالمه ای است. کلام هرگز جذب یک آگاهی واحد یا یک آوای واحد نمی شود. حیات کلام با انتقال از دهانی به دهان دیگر ، از زمینه ای به زمینه ی دیگر، از یک گروه اجتماعی به گروه اجتماعی دیگر، از نسلی به نسل دیگر،دوام می یابد. در این روند، کلام سیر خود را از یاد نبرده و نمی تواند کاملا از قید قدرت زمینه های ملموسی که به آن ها وارده شده فارغ باشد. هنگامی که عضوی از اعضای یک جماعت سخن گو کلامی را مطرح می کند، این کلام نه کلام خنثایی در زبان بوده، و نه کلامی آزاد از الهامات و ارزیابی های دیگران است، کلامی که آواهای دیگران در آن منزل نکرده باشد. نه، او کلام را از آوای فردی دیگر دریافت می کند، کلامی که از آوای آن دیگری انباشته بوده. کلام زمینه ی دیگری به زمینه ی او وارد شده، و تاویل های دیگران را با خود دارد. اندیشه ی او با کلامی از پیش منزل کرده کار می کند.&quot;  [ گراهام آلن، پیام یزدانجو- بینامتنیت  ص47]&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;من کاملا با این سطر ها موافقم مگر در یک نکته و آن اینکه وقتی که کلام از شخص یا اشخاصی به دیگری یا دیگران انتقال داده می شود .در این مسیر چگونگی استفاده و عبور از صافی ذهن فرد یا افراد باعث یک استقلال نسبی می گردد. که کافی هم نیست. و مگر اینکه شالوده ای کاملا جدا بنا نهاده شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;حال این سطر ها را نیز از جناب آلن بخوانید: « تاکید باختین بر دیگر بودگی ، همانند تاکیدات او بر چند آوا یی، گفتمان دو آوایه، مکالمه گرایی و مجموعه ی دیگر مفاهیمی که در این جا مطرح نشدند، همگی ناشی از این دریافت اند که زبان هرگز از آن ما نبوده، که هیچ سوژه ی انسانی واحدی وجود ندارد که اصلا بتواند ابژه ی پژوهش روان شناختی باشد، که هیچ تاویلی هرگز کامل نیست چون هر کلام پاسخی به کلام های پیشین بوده و پاسخ های بعدی را در پی می آورد. [ همان ص47]&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آنچه که مهم است . زبان به عنوان متهم دادگاه بینامتنیت خود مستقل نیست بلکه در موازات و تقابل با دیگر عناصر فعالیت می کند. وهمه ی این عوامل و نظرات باختین و دیگرا باعث شده که تقریبا سال1967 و همان سال ها بارت نظریه ی مرگ مولف را اعلام کند که بعد کریستوا تمام اینها را در یک مجموعه ی کلی تر بینامتنیت نامید. که به زعم من نسبی است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و حال منظور از روایت منفرد[ که تداعی گر متن منفرد است] نه این است که جدای متن های دیگر تنفس می کند بلکه منظور این است که حضور راوی پر اهمیت و متفاوت است و صافی ذهن خوب عملکرده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و این که شاید در روایت( متن) منفرد افرادی بگویند که امکان دارد ما با خواندن اینها متنی دیگر برایمان تداعی کند. باید بگویم من منکر این نیستم اما این را هم باید دانست که زبان و کلمات همیشه محکوم به تداعی کردن و ارجاع دادنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;- برف نمی بارید/ ما داشتیم کم کم رنگ سفید را فراموش می کردیم/ رفتم/ در آشپزخانه برای خودم یک چای ریختم/ برای چه منظور/ که مثلا مرگ را فراموش کنم/ با قلبی که نا تمام تپش داشت ...   احمدرضا احمدی- چای در غروب جمعه روی میز سرد می شود- ص69&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;-  گل سرخی /در قلبم روییده/ آیا حرف دیگری به زمین انداخته ای؟/ اوفلیا آرزومند رویاهای ثریاست/ بیا از این دیوارها / عاشقانه تر گذر کنیم/ بادهای سپید/ خواهران من بودند.   ثریا داودی حموله- اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف می زنم -  ص38&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;- اشتباه گرفته ای/ من، همان من نیستم/ کاج پیری که /کلاغ لانه کرده است در آن /اشتباه بگیر/ کس دیگری را با من/ به گمانم/ چند سالی از سفیدی موهایم/ دیر تر آمده ای.    مصطفا فخرایی-  داوود در حنجره داشت- ص38&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;- سایه ی من به زندگی اش خو نکرده است/ برای همین چند قدم عقب تر از من ایستاده/ تا بستنی خوردن پیرزنی را ببیند/ و یا جلو می رود تا کسی را که همیشه/ توقفی طولانی داشته در آخرین ایستگاه/ به حیله ای مجاب کند.    بهزاد خواجات  - جمهور- ص30&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;- با بدرودی به پیشوازم آمده بودی/ با پیراهنی قرمز/ که خون حسم را ربوده بود...   ساناز کریمی – آیینه دار خاموشی ص 15&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;- رو به فرودگاه/ حالا بر آیند دست هایم سرزمینی است تنگ/ به اندازه ی یک کف دست/ رو به آفتاب لیز/ که خورشیدش قهر کرده است...  رزا جمالی – برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام-  ص80&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ج ) روایت غیر روایی: منظور از روایت غیر روایی – چینش کلمات و گزاره هایی است که نهایتا یک حس و مفهوم را انتقال می دهند و در کل یک روایت منسجم، قالبی یا عین روایتی نیست و یا هم اینکه با مفاهیم انتزاعی پیوند می خورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بی آنکه مه فرو پوشد راه ها و خیابان ها را/ بی چهرگانی می بینم/ عکس های محو و تر خورده ای که از یاد رفته اند/ آفتاب در پنجره ها تخم می گذارد/ پرندگان بر سیم های برق می نشینند/ نا آرام ، رودی سنگ ها را می شوید و بر هم می ساید/...   ص14&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;به نمونه هایی از دیگر شاعران توجه کنید و اینکه من قسمتی از شعر را نقل می کنند و دوستان برای مطالعه به خود کتاب مراجعه کنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;- آن حتای مرگ/ لای کتف من خاری نرفته است/ زیر زبانم زندگی/ حقه ایست /که تلخ می گذرد    افشین کریمی فرد- سادش  ص36&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;- نه این نه منم ، دیگری است که رنج می برد/ تاب تحملش را نداشتم:/بگذار پرده های سیاه آنچه را روی داده است بپوشانند/ و بگذار شب هنگام  چراغ های خیابان ها را خاموش کنند.   آنا آخماتوا- عبدالعلی دستغیب- مرثیه های شمال  ص114&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;- به چیز های ندیده مجرمم/ به آب های نخورده\که دستانم عطر گنگ این حوال را گرفته و ماهی های قرمز / از چشمانم کوچ می کنند!/ ...  میثم ریاحی  - ماه حلقه ی بی انگشت   ص30&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;- لطفا این شماره را بگیرید/ 888/34 – ساری 71/ با اینکه همراهم سارس گرفته/ در دسترس ام./...   رجب بذرافشان- از هفتاد که بگذریم  ص9&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;- سرورا، یکی را بزرگدار، یکی را شکوهمند کن./ برای زندگی اش آتیه ای زیبا بر ساز،/ و آزرمش را چون دروازه ای بنا کن/ در جنگل بلوطی رنگ موهای نو رسته/ و برتری بخش با عضوی نا گفتنی، مسافران، فوج سفید فرمانروایان،/ وهزاران نطفه ای که گرد هم آیند.  ماریا ریلکه – علی عبداللهی ، کتاب ساعات و روایت عشق و مرگ  ص152&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;فرم- زبان – تصویر- احساس:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;فرم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;همچنان بعضی ها فکر می کنند فرم شعر همان قالب شعر است اما اینگونه نیست. صحبت های یدالله رویایی و هوشنگ ایرانی و دیگران برکسی پوشیده نیست ، و من وارد این بحث نمی شوم. به زعم من فرم&quot; بوی اندام سیب&quot; رضا چایچی سر به راه و منظم و بالفعل و هدفمند است . خود چایچید در مصاحبه ای نظر خود را اینگونه بیان می کند:« از همان ابتدا من در پي كشف فرم هاي جديد در شعر بوده و هستم و به قول بسياري از منتقدان در مجموعه شعر&quot; بوي اندام سيب&quot; كه پيش از اين منظومه منتشر شده است, توانسته ام به فرم هاي جديدي دست پيدا كنيم كه تا به امروز در كار من بي سابقه بوده است .»  [ مصاحبه از خبرگذاری کار ایران]&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;خوب آنچه مهم است این است که ما باید تمام عوامل شعر را به طور منسجم و هدفمند استفاده کنیم. منظور از منسجم آن منسجم از پیش تعریف شده نیست وبلکه  ناهنجاری هایی که انسجام را از بین می برند نیز در کلیت باید با هم انسجام داشته باشند . &lt;BR&gt;زبان: زبان و تکنیک شعر های چایچی یکدست است. بی آنکه نحو گریزی ها، شکست کلمات، عدول از نرم زبان و مواردی از این قبیل اتفاق بیافتد تنفس می کند. ضیاالدین ترابی در نقدی که بر این مجموعه نوشته است. این را مفصل تر بیان می کند:«   :چایچی شاعري است كه راحت و روان مي نويسد و از آوردن فعل در گزاره هاي شعري خود ترس و وحشتي ندارد و لذا جملات را جويده و نامفهوم ادا نمي كند، بلكه كامل و سالم و هيچ  ترسي هم ندارد كه شعرهايش به هيئت نثر درآيد؛ چرا كه به عنوان يك شاعر، به طور فطري مي داند كه وزن، قافيه، موسيقي و فرم و ساختار صوري شعر همه عرضي اند و هيچ ربطي به ذات و جوهره شعر كه همان خيال و تخيل است ندارند و شعر در نهايت كلامي است مخيل كه در پيكره اي اندام وار به تجلي درمي آيد».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;البته دغدغه ی فعل چینی گریبان چایچی را رها نمی کند. آن چه در مورد زبان اضافه می کنم این است که چایچی لزوم روایت و تنفس کلماتش را یک زبان افسار گسیخته نمی داند. و این به حققت درست است. البته حمید شریف نیا مطلب دیگری بر این می افزاید که: «&lt;B&gt; حضور رمانتیک ایرانی و حرکت در بطن جامعه ، تردید و پتانسیل ذهنی متفاوت از هستی  آدمی ، استفاده  از کلام غیر روایی منبعث از روایت های دیالوگ دار در گفتمانهای روزانه ، جهش های ناگهانی  و دنبال هم رفتن تصاویر شاعرانه ، استفاده از تکنیک های سینمایی در به تصویر کشیدن لحظه ای برای دید مخاطب ، ترکیب  ذهن سابژه ای شاعر در فضای مکشوف اشیاء ، استفاده از ابزار زندگی تخصصی و حرفه ای شغلی در کنار ضروریات روزمرگی  و ظرفیت های بسیار زیاد دیگری که در این کتاب چایچی یافتم».&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;B&gt;-         &lt;/B&gt;&lt;B&gt;تصویر ، احساس:&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;شعر امروز که افق های تازه ای را کشف کرده و پیگیری می کند. هیچ گذاره و مولفه ای را رها نکرده است. به این جا که می رسیم. درباره ی تصویر. ابتدا این را در مورد شعر پیشروتر ایران بخوانید:&quot; این شعر در درجه ی اول دستگاه تخیل شعر در دوره های قبل ( تشبیه، استعاره و... ) را معیوب می شمارد وبه طور کلی سعی می کند که آن ها را از شعر حذف کند، تا هر چیز در شعر، خودش باشد ، نه نماینده ی چیز دیگر، یعنی به عبارتی شاعر، فقط دال های خود را در برابر خواننده می چیند و کشف و حتی پرداخت مدلول ها ی شعر را به وی وا می گذارد... این شعر معتقد است که باید « ادبیت» را از شعر گرفت...&quot;[ بهزاد خواجات- منازعه در پیرهن  ص27 ]&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آنچه که رضا چایچی انجام می دهد همین است یعنی &quot; دال های&quot; خود را در برابر خواننده می چیند ولی خودش مدلول ها را نیز پرداخت می کند. از تشبیه ، استعره و... استفاده می کندو این برای زیبا شاختی شعرش معیوب به حساب نمی آید. به عنوان پارازیت در متن این را اضافه کنم که مسئله ی اسطوره که وجه ای دو گانه دارد یعنی هم با روایت و هم با تصویر همراه است در مجموعه نمود پیدا می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آقای سیروس شمیسا این را درباره ی اسطوره می نویسد:&quot; از دیدگاه علم بیان، اسطوره مشبه بهی است که باید مشبه محذوف آن را با تخیل یل قراین تاریخی و مردم شناسی وجامعه شناسی دریافت و گاهی اصلا پی بردن به مشبه به ممکن نیست... شاید به کار بردن اصطلاح مشبه و مشبه به در همه ی موارد درباره ی اسطوره چنئان صحیح نباشد، اما به هر حال اسطوره هم یک نظام دو بنی است: یعنی رابطه ی بین دو چیز است. یک دال افسانه ای به یک مدلول تاریخی یا مذهبی دلالت می کند. از آن جا که بیان اساطیری نوعی بیان غیر مستقیم است، جنبه ی هنری دارد و جز و مقوله ی ادای معنای واحد به طرق مختلف قرار می گیرد.[ سیروس شمیسا- بیان  ص216]&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;خوب آنچه که مهم است چایچی با آفریدن و یا به روز کردن اسطوره ها یا اسطور مانند ها یک حالت انتزاعی را به و جود می آورد. که زیباست.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و علاوه بر اینها احساس در شعرها ی چایچی ریان دارد . حس عاشقانه- حس تاریخی- حس ملی و... .&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و این نکته را در پا یان می گویم که من برخلاف مظاهر شهامت که شعر&quot; حاشیه های نا پیدا شهر&quot; و &quot; تاج خاری از لغات&quot; و&quot; مزار&quot; که ترابی هم اشاره ای دارد به عنوان شعر های ضعیف چایچی در این مجموعه . باید بگویم من اینها را از احساسی ترین و بهترین شعر های رضا چایچی می دانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;حال بخوانید شعر مزار چایچی را:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بر سر مزاری می گریستم&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ناگاه پرنده ای آن سوی تر نشست&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و پیوسته در بادها خواند&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نگاهم به گلی افتاد با گلبرگ های مخملیش&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;که از میان دهان اسکلتی روییده بود&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;دریافتم در این گورستان قدیمی&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;جایی برای گریستن نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Feb 2009 05:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sepidemakus&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>sepidemakus</dc:creator>
<guid>http://sepidemakus.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
