تبليغاتX
 شعر گذاری در شعر
شعر گذاری در شعر
شعر و نقد برترین های دهه ی هشتاد
شعر گذاری در شعر
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder

هفتمین کتاب:  روز ها و نامه ها            فرشته ساری          چشمه         ۱۳۸۱

 

 

لزومن نقد کشف نیست بلکه می تواند ابداع نیز باشد. یعنی وقتی منتقد به سراغ متن می رود صرفن نباید به دنبال این باشد که ویژگی های متن را بیابد و پیرامون خوب یا بد بودن آن ها صحبت کند. بلکه نقد می تواند پی ابداع مولفه ها و عناصری در متن بر آید که بعضن خواست مولف در اجرای آن ها هم نبوده. یعنی آنچه را در متن می آفریند که مولف در پی آفریدن آن نبوده. باز این ظن به وجود می آید که منتقد باز آن ویژگی را در درون متن یافته و باز کشف است نه ابداع . در حقیقت باید اینگونه بگویم که منتقد به زعم خود متن را پی می گیرد و باعث آن ابداع می شود نه آنچه در حالت طبیعی متن وجود دارد.

مثلن وقتی ادموند ویلسن از نوع ادبی جدیدی به نام " گروه اجتماعی" در رمان های دیکنز یاد می کند. در حقیقت نه آن را در رمان های دیکنز کشف کرده بلکه آن را در رمان های دیکنز ابداع کرده است. بله ممکن است دیکنز به ویژگی های اجتماعی و طبقاتی و مسایلی از این قبیل توجه داشته اما آنچه که ویلسن آز آن حرف می زند منظور حقیقی دیکنز نیست. حال این هم دلیلی برای آنکه مرحوم چخوف ما را به خرمگس های لاشه خوار بودن تشبیه نکند.

این مقدمه ایی بود که به مجموعه شعر روزها و نامه ها از " خانم فرشته ساری"

برسیم. یعنی من در وهله ی نخست دست به ابداعاتی  در شعرهای ایشان زده ام که به این شرح است:

-  روایت های بطنی:  در شب کلاه خاطره/ کبوتری پنهان می شود سپید/ با شاخه ی زیتونی به منقار/ مبادا به تردستی/شال سرخی درآید از آن/ با قلوه سنگ و تیر کمان؟ [ص65]

ساری در این شعر به دنبال اجرای که به گمان من حمایت از مردم ستمدیده ی مثلن فلسطینی است که آن را با کلاه شعبده باز ها ادغام کرده. ولی آنچه را که من از آن به عنوان روایت های بطنی نام می برم. بدین گونه است. 1- روایت پرنده ایی که به منقار شاخه ی زیتونی دارد- پرنده ی صلح- 2- مراسمات شعبده بازی 3- مبارزات مردم فلسطین 4- دعوت خواننده به حمایت از مردم ستمدیده  5- انزجار از ستمگران. همه ی این روایت ها در این شعر کوتاه گنجانده شده ، به تعبیر صحیح تر روایت هایی در بطن یکدیگر.

- سفرنامه نویسی: تمام شعر هایی که در قسمت ونیز قرار دارند. ساری آنچه را دیده توصیف می کند با حالتی شعر گونه ولی به زعم من او سفرنامه نویسی کرده است.

و...

من باید در نگرش انتقادیم به دنبال چه باشم؟ این مسئله ایست که من روزهای بسیاری هست که به آن فکر کرده ام.

اینجا گزارشی از مجموعه ارایه می دهم. مجموعه ی روزها و نامه ها سرشار از تصویرهای شاعرانه ایی است که پیش از این در نقدهایم به آن اشاره کرده ام. و یک احساس خوب که شمه ایی زنانه بر آن حاکم است. در شعر های صفحه ی 20-22-25-50... مشهود است.

ساری بعضن در پی ادغام گزاره های سنتی با یک وضعیت مدرن است. که نهایتن شعر توانای شماره ی 30 این مجموعه سروده می شود. ترکیب سازی بدیع در کنار ترکیبهای سطحی، مضمون های کلی کلیشه شده[ص73] ، تاثیر پذیری هایی از شاملوو...

ادامه را بخوانید. شرحی بر کتاب روزها و نامه ها: از کار های کوتاه ساری نمی شود گذشت . اصولن ساری شاعر کوتاه سرایی نیست و به جز تعداد اندکی باقی کار های شایسته ایی نیستند. ساری فردی نیست که بتواند تمام سخن و منظورش را در سه چهار سطر بیاورد. پس کار ناقص به وجود می آید. برای اینکه قضیه را باز کنم. این در مورد مجموعه ی قمری غمخوار در شامگاه خزانی سید علی صالحی نیز صدق می کند که رجوع شود.

از شما چه پنهان ساری در قسمت شعرهای مربوط به ونیز چه بد شاعری است. کوششی برای آفریدن ونیز؛ شعر او را از مناطق شمالی ترکستان وارد کشورهای آفت زده کرده است . نمونه هایی از این گزارشات سفر بسیار است. بخوانید نمونه ایی از ساری و پس از آن نظری بیافکنید بر سطرهای شمس لنگرودی و محمد حقوقی:

-         فرشته ساری:  دریا / هنگام گذر از ونیز / ماتش برده/ دویده تا برسد به خود/ دنباله ی آنجا مانده اما/ در کانال بزرگ/ شاخه شاخه شده/ از روی کنجکاوی/ سرک کشیده/ به هر سوی و بی سوی/ بی موج بی تپش/بی نشانی از دریای سرکش/موی رگ های تنگه/ دویده اند در کوچه دهلیزهای تو در تو/پیچیده اند ا التماس/لابه لای پاهای عمارت/تنگه ی دل تنگ/تن سپرده به حرکت آرام و کند قایق ها/و چشم دوخته/به پل های کوچک و بزرگ/ که بر فراز نگاه ماتش/دست به دست می دهند/زندگی های پنهانو عمارت های آشکار را / از دو سوی آبراهه ها/ از نردبام پله ها/هرمس/ خدای زیبا روی راه ها و دریاها/به خشم آمده از ای میل ها / با کیسه ایی خالی از پیام ها/ کز می کند روی سکوها [ص93]

-         شمس لنگرودی: هر آنچه بکاری درو خواهی کرد/ جز باد/ که توفان به بار می آورد/ و ما مسافر تازه ی این کویریم/ توفانی درو می کنیم که نکاشته بودیم./ بدگمان باش/ به ماسه ها و برق دانه های نمک بد گمان باش/قبله گاه دوالپاست این کویر/پریانی پنهان/که طعم شان نمک است و آتش/وگل سینه شان/بوته خار است./تا صبح نیامده/ از بستر مجنب/ونگاه مکن/که افسونتت می کند ماه/این درخشش شیرین/مه پیش از بارندگی نیست/گردباد کور است/که غبارش را جمع می کند/و آسوده تر آن که در آرزوی باران نباشی/حاصل شوره زار/جز/باتلاق نمک نیست/هر آنچه بکاری درو خواهی کرد/جز توفان/که به دست باد است. [باغبان جهنم / ص44]

-         محمد حقوقی: رو بر ساحل های سبز/پای در رکاب آب/برزین های سپید روان/کشتی گشتی شاعر/دریای پریا/پریای دریام/خواهران دیروزآب شیرین/وخاکدیرین با یاد رفته یتو/آب سمرقند/خاک بخارام/در آسمان آبی باژگون/که هنوزموج دامن مخملی ش/از دایره ی ترکمن تا انزلی است/ونیمسازآستارا تا باکو/خزربالا بلند/خزربلندبالام [شعرهای دریایی / ص102]

البته منظور نوشتار این نیست که ما از این قبیل شعر ها نباید داشته باشیم. بلکه منظور آن است که در سرایش اینگونه شعرها نباید تعمدی در کار باشد.

بگذریم از اینکه متن پراکنده شده، بهتر! قصد من هم مرتب نوشتن نیست.

همیشه پشت میزم/همین اتفاق می افتد/خیره می شوم/به طرح خیالی پرده ی کتان/ که بر زمینه ی آن/اریب می بارد باران/بر تکدرخت سنجد/که تازه شکوفه داده/عطر آن/پر از اغوا می کند/خالی اتاق را/بلند می شوم از پشت میزم/وپرده ی کتان ساده را جمع می کنم/وپنجره را باز/گلدان شمعدانی/خشک است/چتر رهگذران بسته/هوا آلوده/با این که تک درخت سنجد/تا همین جای شعر/سنجد زاری شده  [ص25]

فرشته ساری شاعر اینگونه شعرهاست بدون اینکه اندیشه ی ویژه ایی را در شعر بگنجاند. آنچه را حس کرده و در نا خودآگاهش ذخیره شده هنگام سرایش بروز می دهد. او اینجاست که موفق هست.لزومن شعر نباید در حال ایفای یک منظور یا پیام رسان باشد.این را نیز از هایدگر آورده باشم که می گوید: غایت آثار هنری التذاذ است. حال مضمون، زبان، مولفه ها و همه ی عوامل شعر در همین التذاذ خلاصه می شوند. نه اینکه هر کدام بنای جدایی نهاده و قد بکشند ما از شعر تعلیمی در ادبیات کلاسیک صحبت می کنیم. از شعرعاشقانه ،رزمی و... دیگر وقت آن رسیده که در جامعه ی مدرن/پست مدرن [بلا نسبت!] این تقسیم بندی های احمقانه را برای شعر های امروزین بگذاریم کنار وبا این دید سراغ شعر برویم که شعر پیوند یافته و گسترش دهنده است. با این معنی که حتا در عاشقانه ترین ها فرد معشوق یکی از افراد جامعه است و آنجا که در عشق کارشکنی می کند. ببینیم چه مشکلی دارد... البته سوتفاهم نشود واین پرسش به وجود بیاید، که آیا ما دیگر مثلن با شعر عاشقانه روبه رو نخواهیم بود. چرا ولی این عاشقانه ها دیگر از جنس عاشقانه های چرا جام مرا بشکست لیلی نیست از جنس عاشقانه های:

با لولاهایم بخواب در/ خون با من بمان/همیشه جرمی از تنگی هوا با ماست/چکمه ایی که تا زیر ران من آمد/مردی که مثل چرم خام بغل می کنم/کمک کن عاشقت بشوم/در هکتار و درد/شبی که پشت کمربند بسته ام امشب/و زندگی که یک جریب خالی بود/درخت ها، از تیمارستان مادرم به زمین آمدند/و لابه لای پدر را من نوشته ام طاها/این ابرها برای حقیقت کم اند/من،مرد محترمی نیستم/اما کمک کن عاشقت بشوم با بیمارستانو تنم/برای یک کمپوت و چند ملاقات/ چند زیر زمین/چند استکان هوا که پنجره را کشته است.   [این روزهایم گلوست- پگاه احمدی /ص 35]

- عارفانه با ساری:

آنچه در این مجموعه برایم جالب است. شعرهایی با مضمون های عارفانه و آیینی  است. شعر هایی که پی توضیح هستی بر می آیند. انسان را شرح می دهند و آنچه باید کرد و آنچه بوده و آنچه خواهد شد. این نمونه را بخوانید و توضیحات بیشتر من: بعد شمعی را روشن کردم/به نیتی که نداشتم/شعله تاب نیاورد/بردباری بی روزن مرا/و من فقط شمعی را دیدم/که بی سبب روشن/و سپس خاموش شد  [ص 78]

جالب است بدانید این وضعیت اغلب در قسمتی از کتاب که با نام" رنگ های کوتاه و سپیدی ها" مطرح شده است. وجود دارد همان کارهای کوتاهی که گفتم ناقص به نظر می آیند. بی شک ساری در پی دیدن متفاوت جهان است. اول که به عنوان یک زن دیگر و بعد به عنوان یک شاعر .

او شعر را در خدمت توصیف درآورده و شاعری رو به انتزاع است از این رو بیشتر متمایل به مسایلی که جنبه ی جادویی و حالتی اسطوره ایی و وهمی دارند . ص 11-ص13-ص37-ص39-ص51ص53  و...

بی که خواسته باشد این اتفاق برایش بیافتد افتاده و آن کشتن روحیه ی زنانه خود د ر بسیاری از شعر هاست . شما دقت کنید آنجا که روحیه ی زنانه بر شعر حاکم است. شعر هایی دلنشین تر و زیباتر آفریده و آنجا که آن را کشته اینگونه نیست.

البته منظور من این نیست که ما ادبیات را تفکیک جنسیتی کنیم. به هیچ وجه بلکه منظورم تلاشی برای احیای آن چه در ماست. آنچه هستیم و آنچه که داریم. پتانسیل های مقروضی به ضرر ما هستند. همچنان که اندیشه های و سطرهای مقروضی.

-         شعر های زیبا با روحیه ی زنانه: ص20-ص22-ص25-ص32-ص35 و..

-         شعر هایی که روحی مردانه بر آن ها حاکم است:  ص30- ص38- ص60- ص61- ص69 و...

آنچه به یاری ساری  می آید. حس ناب او ، تصویر های زیبایش  و توصیفات اوست. بی شک سویه های اجتماعی هم پسند من هست که بگذریم. و آنچه که به او آسیب می رساند جدال با هستی. گریز از حس زنانه، گزارش بازدیدها و...

و فراموش نکنیم تمام این حرف و حدیث های من در مورد کتابی بود که آن را به عنوان یک مجموعه ی برتر انتخاب کرده بودم.


[ ]
+